|
من و این یک بار فرصت زندگانی وسیع باش و تنها. سر به زیر و سخت
| ||||||||||||||||||||||||||
|
در پست های قبلی قول دادم که در حد توانم از اسیب شناسی معیار های ازدواج در دید جوانان و خانواده ها بنویسم ولی باوجودیکه در مورد آن زیاد فکر کرده ام و به طور نزدیک آنها را لمس می کنم ولی تاکنون موفق به اضافه کردن این پست نشدم باور کنید این موضوع انقدر سنگین و جدی ست که نوشتن از آن ساده نیست . فقط این نکته را عرض کنم که باوجود تفاوتهای نسبی که در مورد ازدواج و فرایند آن در خانواده های امروزی وجود دارد ولی همچنان معیارهای ناکارامد و بسیار غیر واقعی در منطق بسیاری از خانواده ها و حتی خود جوانان وجود دارد که مانع از طی کردن این مسیر به سلامت و انتخاب صحیح و در نهایت رسیدن دو انسان به هم که در کنار یکدیگر دنیا را تجربه کنند می شود . یکی از ابتدایی ترین اصولی که در بسیاری از خانواده ها نادیده گرفته می شود این است که گفتار و رفتارشان با هم در تناقض اند . اگر ما فقط به همین جمله کوتاه امام محمد غزالی عمل کنیم بسیاری از مشکلات در وهله ی اول حل می شود که می فرماید " یا چنان باش که می نمایی یا چنان نمایی که هستی " .
اول اجازه دهید در مورد جوانان کمی بحث کنیم و بعد به خانواده ها بپردازیم . اینکه برایم بسیار سنگین است این سظحی بودن ودر عین پر از خالی بودن دختران و پسران امروزی. نمی دانم در ذهن بسیاری از ماها چه می گدرد انگار از باهم بودن و با هم شروع کردن چیزی بلد نیستیم انگار نمی دانیم که قرار است زندگی را از هیچ با هم بسازیم انگار نمی دانیم لذت باهم بودن و با هم مشکلات را حل کردن و رشد کردن و کمک کردن به یکدیگر ر ا. نمی دانم چرا در بسیاری از ماها هر چقدر از نظر سطح تحصیلات و موقعیت شغلی و اجتماعی کمی بالاتر می رویم بیشتر از قبل از خالی بودن ،پر می شویم. این نشان از آن دارد که بشر امروز هدف و غایت را گم کرده که در عین رشد کردن تنزل می کند... ادامه دارد.... [ سه شنبه 1391/01/29 ] [ 23:25 ] [ محمد فرهنگ ]
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو ،که او گل های تر دارد نه هر کلکی،شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نطر دارد،نه هر بحری گهر دارد [ شنبه 1391/01/26 ] [ 1:22 ] [ محمد فرهنگ ]
یک مرد وقتی غم عالم رو دلش می نشینه گریه نمی کنه قدم می زنه ....
[ پنجشنبه 1390/07/07 ] [ 20:57 ] [ محمد فرهنگ ]
در عصری که زندگی میکنیم شاید بیشتر از هر دورانی از فرهنگ و خرد و اخلاقیات و انسانیت شنیده باشیم ولی به جرات می توانم بگویم در همین زمان بیشتر از هر زمان دیگری از اینها دور مانده ایم و بیشتر از همیشه این کلمات مورد بی مهری قرار گرفته اند. اخلاقیات رو به افول است و این افول را بیشتر از جانب کسانی شاهد هستیم که بیشتر از دیگران از آن دم می زنند .امروزه انسانها شاید بیشتر از گذشته ها در ارتباط با هم باشند ولی باز هم بیشتر از هر زمان دیگری از هم دورند و بیشتر از هر زمانی حرف هم را نمی فهمند و همدیگر را بیشتر و بیشتر درک نمی کنند. نمی دانم آیا نمی دانیم که این یک بار فرصت زندگی که به ما عطا شده خیلی کوتاهتر از چیزی ست که حتی فکرش کنیم . چرا فرصت نزدیک شدن به هم را نمی دهیم ؟ چرا نمی خواهیم همدیگر را بفهمیم ؟ چرا دم از چیزی می زنیم که بدان اعتقادی نداریم ؟ چرا و هزاران چرای دیگر .بیایید پیش خودمان فکر کنیم که اگر این عناوین قراردادی دکتر مهندس وزیر وکیل و مدیر را از ما بگیرند چه چیزی برای ما باقی می ماند ؟ آیا بدون این عناوین انسانیتی در وجودمان هست یا خیر ؟ بشر امروز به چه سمت وسویی می رود؟ آری هدف گم شده . فلسفه ی وجودی آفرینش را گم کرده است بشر امروز !!! به کجا چنین شتابان ؟؟
خداوند ما را از دیگر مخلوقاتش بواسطه ی قوه ی تفکری که عطا کرده متمایز کرده پس: بیایید خودمان معمار سرنوشت خودمان باشیم و آنرا به قضا و قدر و قسمت نسپریم و یادمان باشد "یک" بار بیشتر فرصت زندگی نداریم و این یک بار هم بسیار سریع تر از چیزی می گذرد که فکرش را کنیم. [ پنجشنبه 1390/07/07 ] [ 13:8 ] [ محمد فرهنگ ]
ما انسانها همواره در حال انتخاب و تصمیم هستیم و این جز برنامه روزمره همه ما انسانها ست .ولی تا بحال آیا از خود پرسیده ایم یا بدان توجه کرده ایم که مبنای ما در این انتخاب ها و تصمیمات چه بوده ؟؟
مطلبی را در این باره خواندم که دیدم اضافه کردنش خالی از لطف نباشد و این جمله در این مورد این است : " انسانها همواره در حال انتخابند .انتخاب بین آنچه که آسان است و آنچه که درست است " راستی شما آسانها را انتخاب می کنید یا درست ها را ؟؟ یا لطیف... [ چهارشنبه 1390/06/30 ] [ 10:10 ] [ محمد فرهنگ ]
راستی شما صبر و انتظار را که سخت ترین کارها ست چقدر در زندگی اتان نمود دارد ؟؟؟ بیایید صبور بودن را بیشتر تمرین کنیم ." آری مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش " یا لطیف ... [ چهارشنبه 1390/06/16 ] [ 12:24 ] [ محمد فرهنگ ]
"آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد بهزودی موفق میشود، ولی او میخواهد خوشبختتر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبختتر از آنچه هستند تصور می کند"
شما هم حتما انسانهای زیادی دیده اید که همواره برای دیگران و در قیاس با دیگران زندگی می کنند ؟؟بیایید ما جز این دسته نباشیم . آیا تا الان " خوشبختی " را برای خودمان تعریف کرده ایم ؟؟؟ [ پنجشنبه 1390/05/27 ] [ 16:29 ] [ محمد فرهنگ ]
" انسانها ساخته و پرداخته ی کسانی هستند که دوستشان دارند " بیایید در سال جدید دوست داشتن را بیشتر و بیشتر تمرین کنیم . و قدر عزیزانمان را بیشتر و بیشتر بدانیم ... [ دوشنبه 1390/01/22 ] [ 22:2 ] [ محمد فرهنگ ]
آنجا که حرف زدن بی فایده ست " سکوت " نشان از معصومیت ناب دارد .
شاید بارها شده باشد که حرفهایی را نباید می گفتیم ولی وقتی بعدش بدان فکر می کنیم می بینیم که اگر بار دیگر ما را در همان موقعیت و شرایط قرار دهند ما هرگز آن حرف ها را نمی زدیم ولی همان طور که علی (ع) می فرماید " حرف تا زمانی که نزد توست اسیر توست ولی به محض اینکه انرا بیان کردی تو اسیری می شوی در دست او " و لقمان حکیم به پسرش نصیحت می کند " ای پسرم بار ها حرف زدم و زیان دیدم و ولی بارها هم سکوت کردم و پشیمان نشدم " و در همین باب دکتر شریعتی هم می گوید " ارزش هر کس به اندازه ی حرفهایی ست که برای نگفتن دارد " پس بیاید تمرین کنیم دانستن زمان حرف زدن و سکوت را .... [ یکشنبه 1389/07/18 ] [ 22:12 ] [ محمد فرهنگ ]
حقیقت و واقع بینی چقدر از زندگی شما را به خود اختصاص داده است ؟
شاید بعضی از اوقات پذیرفتن حقیقت سخت باشد ولی مطمین باشید که خوب و درست است . اگر پایه های زندگی امان بر واقع بینی و پذیرفتن حقیقت باشد هرگز متزلزل نخواهد شد . یکی از مهمتریت افات آن عصبانیت و خشم است که چشم عقل را کور می کند و مانع از دیدن حقیقت میشود . یک ضرب المثل چینی می گوید : "انسان خشمگین و عصبانی نمی تواند حقیقت را ببیند و بگوید " [ چهارشنبه 1389/05/27 ] [ 7:30 ] [ محمد فرهنگ ]
انسانها همواره در ان یک باری که فرصت زندگی کردن می یابند پیوسته با مساله ی تصمیم و تصمیم گیری روبرو اند . شاید در زندگی ما انسانها موقعیت های بسیار حساس و تاثیر گذاری وجود داشته باشند که طی مسیر ان به تصمیمی که ما میگیریم بستگی خواهد داشت . و اگر بخواهیم درباره ی مهمترین تصمیمی که بیشتر انسانها در طول زندگی اشان میگیرند صحبت کنیم به تصمیم گیری در مورد ازدواج می رسیم که این را میتوان مهمترین حساس ترین و سخت ترین تصمیمی نامید که انسانها ناگزیر به گرفتن ان هستند .
انسان امروزی اگر کمی از رشد و آگاهی برخوردار باشد می داند که ازدواج هم مانند هر چیز دیگری در دنیای امروز چهره ای متفاوت از گذشته به خود گرفته است که بعضی با دانش و اگاهی خود با آنتخاب درست و صحیح به آرامش می رسند و با آن به چیز های فراوانی می رسند ولی برخی با عدم اگاهی لازم یا بهتر بگوییم با نادانی و چشمانی بسته این تصمیم حساس را چنان سر سری و ساده می انگارند که نه تنها به ارامشی نمی رسند بلکه خیلی از چیزهای دیگر هم از دست می دهند ... حال چرا اینقدر تفاوت ؟؟ همان طور که می دانید عشق ورزیدن و دوست داشتن کسی باید به این شرط باشد که در طرف مقابل صفات و ویژگی هایی ببینیم که از ان صفات خوشحال و خشنود و خرسند می شویم و احساس کنیم که ان فرد با این مجموعه از صفات و داشته ها باعث رشد و موفقیت ما و خودش میشود . حال باید از خودمان بپرسیم که ما چگونه باید این ویژگی ها را در طرف مقابل بشناسیم ؟ این سوال فقط یک جواب دارد که اگر بخواهیم از ظرف وجودی و شخصیتی هر کسی اگاه شویم باید مدتی را با او بگذرانیم ( که در مورد مدت ان خواهم گفت ) حال که موضوع رابطه مطرح میشود باید به فرهنگ جامعه هم نظری بیندازیم در فرهنگ و اداب هر جامعه چیزهای درست و غلط فراوانی وجود دارد که در جامعه ی ما این فکر و باور غلط وجود دارد که داشتن رابطه ی هر دختر و پسری حتما فساد اور است در حالی که اگر این رابطه به منظور شناخت طرفین از یکدیگر باشد و طرفین انچنان اگاه و دانا باشند هیچ عمل بد وغلطی اتفاق نخواهد افتاد چرا که اگر هر یک از طرفین دارای سو نیتی باشند در جلسات دوم و سوم حتما اشکار خواهد شد ( به همین کوتاه در این مورد اکتفا می کنم چرا که قصد وارد شدن به موضوع اسیب شناسی فرهنگ را ندارم ) بنابراین اگر در سر داشتن یک ازدواج موفق را می پرورانید داشتن شناخت کامل و کافی لازم وضروری ست ما باید در رابطه ای که بیشتر از شش ماه و کمتر از نه ماه به طول خواهد انجامید طرف مقابل خود را در موقیت های مختلف ببینیم به طور مثال ما باید همراه با آن در جمع دوستانش و همکارانش حضور یابیم تا بتوانیم جایگاه او را در جمع های مختلف درک کنیم .. شاید داشتن این رابطه در جامعه ی ما کمی سنگین باشد ولی بدانید برای بدست اوردن هر چیزی باید هزینه ای داد و برای عمل به تفکرات درست و منطقی اتان باید مستقل بود و در راه ان استوار . و هیچ انسان اگاه و دانایی سرنوشت خود را به دست دیگران نمی سپارد و اجازه نمی دهد دیگران برای او تصمیم بگیرند و بدون داشتن حداقل ۵۰۰ ساعت گفتگو با یکدیگر هیچ تصمیمی مبنی بر با هم بودن یا نبودن را نمی گیرد و در مورد این موضوع حساس و شکننده به هیچ عنوان با عجله و تحت فشار تصمیم نمی گیرد چرا که بیشتر تصمیم های که تحت فشار روحی و روانی گرفته میشود نادرست و غلط می باشد همچنین انسان موفق در هر کاری که احساس کرد از هدف انحراف دارد و دچار اشتباه شده انرا در هر جا و هر مرحله ای که باشد قطع می کند و دیگر ادامه نمی دهد ... امیدوارم با هم بودن و برای هم بودن را با تمام وجود لمس کنیم. یا لطیف [ شنبه 1389/05/09 ] [ 0:35 ] [ محمد فرهنگ ]
هنگامی که اشتباه می کنی مدتها برای نظاره ی دوباره به آن به گذشته باز نگرد .
عبرتی را که از آن گرفته ای به یاد داشته باش و به پیش رو بنگر . اشتباهات آموزشهای خرد هستند . گذشته قابل تغییر نیست . ولی آینده هنوز در اختیار شماست ... راستی شما با چه دیدی به سه موضوع اشتباه گذشته و آینده می نگرید ؟؟؟ [ یکشنبه 1389/04/27 ] [ 0:10 ] [ محمد فرهنگ ]
در پست قبل به چند مورد که عشق را پر شور و با طراوت نگه می دارد اشاره ای کردیم . و در اخرین نکته گفتیم که قدردانی یکی از انها ست . حال اخرین باری که از ما قدردانی شده را به یاد بیاوریم و کمی بدان بنگریم و ان حس و احساس را در که در اثر ان سپاسگزاری به ما دست داد را در ذهن مرور کنیم می بینیم که (مخصوصا زمانی که آن قدر شناسی صادقانه و بی الایش بوده باشد ) قابل بیان نیست .و چقدر انرژی به ما منتقل میشود چقدر توانمندی هایمان را بیشتر باور می کنیم و بارورتر می شویم ولی در بعضی از رابطه ها خبری از قدر دانی نیست !! و این نیاز اساسی هر انسانی که اتفاقا یکی از انگیزه های هر ارتباط برقرار کردن هم می باشد ُ پاسخی دریافت نمی کند ُ .شاید شما در مراسم یا جشن هایی که به خاطر تجلیل از کسی برپا شده باشد شرکت کرده باشید یا تصاویر انرا دیده باشید که هنگامی که شخص مورد نظر برای دریافت جایزه یا لوح سپاس یا هر چیز دیگری دعوت می شود و در حضور جمع از یکی از عزیزانش سپاسگزاری می کند به هر دلیلی . مخاطبینی را مشاهده می کنید که گریه می کنند این گریه ی انها نشان از شوق یا هیجان و... نیست این نشان از آن دارند که آنها هرگز مورد تشکر و قدردانی قرار نگرفته اند و دوست داشتند که کسی هم می بود که در جمعی مشابه از انها تشکر می کرد .... در ادامه این مطلب و در ضرورت سپاسگزاری و نوازش این را عرض کنم که انسان ها حاضرند برای اینکه مورد تشکر و قدردانی قرار بگیرند جان خود را از دست بدهند و بمیرند.
پس بیایید قدردانی ( البته قدردانی صادقانه و صمیمانه و زلال و بی الایش ) را جزیی از رفتار و منش خود کنیم .... راستی شما چقدر قدردانی کردن را بلد هستید ؟؟ یا لطیف ... [ یکشنبه 1389/03/23 ] [ 0:9 ] [ محمد فرهنگ ]
با توجه با اینکه موضوع ازدواج مدتی ست برای من به بزرگترین دغدغه ی فکری تبدیل شده است بر ان شدم مطالعاتی در این زمینه د اشته باشم و در اخرین مطلبی که خواندم یکی از بزرگترین پرسش هایم پاسخ گرفت و احساس کردم که شاید جواب سوال بسیاری از شما ها باشد و انرا در این پست گذاشتم .
و ان این است که چرا بسیاری از زوج ها در دوران اولیه اشنایی و با هم بودن تا قبل از رفتن زیر یک سقف رابطه و رفتاری بسیار گرم و پر طراوت دارند ولی بعد از رفتن زیر یک سقف محبت ها و صمیمیت هایی که وجود داشت کم کم رو به سردی می گراید ( اگر در مورد بسیاری نگوییم از بین می رود ولی می توانیم ادعا کنیم که کمرنگ تر می شود ) شاید شما هم این پاسخ را برای این سوال شنیده باشید که : بعلت ارضای نیازهای جنسی به طور موقت این حس و احساس فرو کش می کند . اگر ما هم به چنین پاسخی معتقد باشیم دچار دو اشتباه بزرگ شده ایم : اول اینکه که منزلت و شعور انسان را تا حد پست ترین تنزل داده ایم . دوم اینکه نشان می دهیم که از روابط جنسی کم ترین اطلاعی نداریم و اینکه ما چقدر روایات در این زمینه داریم و چقدر علم در این مورد بحث می کند جایی فراخور حال برای بررسی کردن ان می طلبد که ما در حال حاضر قصد نداریم وارد این مقوله شویم . و فقط به نکته ای بسنده میکنم که علم روانشناسی بیان می کند که اگر ما انتخاب و باطبع ، رفتاری درست و صحیح داشته باشیم ، روابط جنسی باعث عمیق تر شدن عشق و علاقه ی طرفین به یکدیگر میشود ، ( که این یکی از نشانه های داشتن زندگی و ازدواج درست و صحیح است حال اگر در زندگی اتان چنین نیست بدانید در جایی دچار مشکل هستید ... ) حال به بیان هفت مورد مهم می پردازیم که با رعایت این اصول ان عشق و علاقه همچنان پس از ازدواج هم شور و حرارت خود را خواهد داشت ای بسا که پر شور تر و با عاطفه تر هم شود . و ان این است : یک . تعهد تعهد یعنی اینکه شما به محض اینکه به کسی ابراز علاقه کردید و او را از علاقه ی خود مطلع کردید ، اگر زن هستید تمام مردان و اگر مرد هستید تمام زنان دنیا برای شما و در ذهن شما مرده باشند یعنی اینکه تمام زنان و مردان دنیا فقط در حکم یک انسان در دنیا شما خواهند بود و بس . دو . انچه را که حس و احساس می کنید بیان کنید منظور این است که در مورد طرف مقابل انچه را که حس و احساس می کنید در همان لحظه حتما بیان کنید و سعی نکنید انرا به تاخیر بیندازید سه . حقیقت را کامل بیان کنید چهار . آنچه را که نیاز دارید صریح و دقیق و شفاف بیان کنید منظور این ست انچه را بدان نیازمندید و یار زندگی اتان توان براورده کردن انرا دارد خیلی صریح و شفاف بیان کنید . در بسیاری از زوج ها مشاهده میشود که حرفی می زنند ولی منظورشان چیز دیگری ست یا رفتاری می کنند و قصد دیگری را دنبال می کنند و جالب اینجا ست که از دست طرف مقابل ناراحت می شوند و خود را آزرده خاطر می کنند که " چرا طرف مقابل مرا درک نمی کند و نمی فهمد که منظور من چیست " زندگی مشترک دیگر جایی برای با اشاره و ... حرف زدن و رفتار کردن نیست . شما اگر احساس صداقت و شفافیت می کنید انچه را واقعا در ذهنتان هست را بیان کنید . پنج . در زندگی برای شما نفر اول باشد یار شما در زندگی و در دنیا باید برای شما نفر اول باشد و در صدر همه ی اولویت ها . حتی زمانی که صاحب فرزندانی شدید باید یار شما همچنان در صدر باشد مثلا حتی اگر بچه ها خواهان ان باشند به سینما بروید ولی همسرتان نظر دیگری باشد باید حتما نظر همسرتان اجرایی شود شش . مواظب جنبه های ظریف و حساس او باشید . باید در تمات موارد و مواقع با شناختی که از همسرتان دارید از بیان و ابراز و انجام دادن چیزها و حرفهایی که موجب رنجش خاطر او می شود جدا خودداری کنید و حتی اگر در مهمانی یا مجلسی حضور دارید و در مورد همسرتان و یا چیز هایی که او دوست ندارد مطلبی عنوان شد شما باید با زیرکی خیلی سریع اوضاع را تغییر دهید و مطلب را به چیز دیگری بکشانید و اخر : قدر دانی قدرانی را هر گز فراموش نکنید ، چرا که انسانها به خاطر قدر دانی حاضرند بمیرند ... در پایان ارزو می کنم اگر زندگی مشترک دارید عشق و دوست داشتن هر روز در زندگی اتان بیشتر و بیشتر خود نمایی کند . و اگر در پی نیمه گم شده ی خودتان می گردید امیدوارم هر چه زود تر با هم بودن و برای هم بودن را تجربه کنید ... یا لطیف [ شنبه 1389/02/11 ] [ 6:46 ] [ محمد فرهنگ ]
جامعه ی سالم نوشته ی : اریک فروم ترجمه ی : اکبر تبریزی انتشارات : بهجت این کتاب به بیان موارد روانشناسی و جامعه شناسی می پردازد و خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود . [ چهارشنبه 1389/02/01 ] [ 6:47 ] [ محمد فرهنگ ]
در اخرین پست امسال قصد دارم نکاتی را اول به خودم و بعد به همه ی کسانی که دوستشان میدارم یاداوری کنم . باشد باشد با تغییراتی که در خود و افکارمان خواهیم داشت سالی به مراتب بهتر از سالهای پیش را رقم بزنیم .
بیایید تغییرات را از همین عید و بازدید هایمان شروع کنیم. همان طور که در پست های قبل هم اشاره ای کردیم بیشتر مردم در جشن ها و مهمانی ها حضور می یابند تا خودشان را نشان دهند نه اینکه کسی یا کسانی را ببینند ( قصد ندارم وارد این بحث شوم که این رفتار یکی از بزرگترین بیماریهای روانی ست که مردم ما با آن روبرو هستند و ریشه در بسیاری از چیز ها دارد ) ۱ .بیایید در هر جا که می رویم برای دیدن برویم نه برای دیده شدن !!! هر کجا که میرویم و هر جا که اظهار محبت و دوستی می کنیم نباید هیچ هیچ توقع و انتظاری از طرف مقابل برای واکنشی شبیه شما در پاسخ به محبت شما داشته باشیم .قرار است ما کار خوب و درست را انجام دهیم و کاری به واکنش طرف مقابل نداشته باشیم . ۲. مهر ورز باشیم نه مهر طلب !!! افراد علاوه بر پوست فیزیکی دارای پوست روانی هم می باشند . همان طور که ما نباید به پوست فیزیکی افراد تجاوز کنیم به پوست روانی افراد هم نباید تجاوز کنیم و معنی ان این است که به کارهای که دیگران انجام می دهند اگر ما در ان مورد کارشناس نیستیم یا در ان مورد از ما کمکی خواسته نشده یا مسولیتی نداریم بی خود و بی جهت اظهار نظر و دخالت نکنیم ۳. در مورد امور دیگران که به ما مربوط نمی شود خود را صاحب نظر نشان ندهیم !! بیایید با خودمان صادق باشیم و برای خودمان زندگی کنیم منظورم این ست که هدفمند درست و خوب زندگی کنیم و این که دیگران چه فکر می کنند اصلا و اصلا مهم نیست. و اینکه من طوری رفتار کنم که دیگران در مورد من انچه را که من نیستم فکر و تصور کنند ؛ به هیچ دستاوردی نرسیده ام و به تنها چیزی در در این میان می رسم این ست که فقط و فقط خودفریبی را عمق می بخشم و به عنوان یک باور درونی محکم تر می شود و مرا گرفتار و گرفتار تر می کند ۴. دست از خود فریبی برداریم !!! مطالب در این مورد فراوانند که بیشتر مردم ما بدان گرفتارند که امید وارم ما چنین نباشیم یا اگر هم هستیم به درمان خودمان بپردازیم . در آخر اینکه بیایید در سال جدید به دنبال یک شخصیت سالم باشیم چرا که اگر سالم رفتار کنیم رشد خواهیم کرد ... آرزو می کنم که در سال جدید روزها و ساعت های خوشی در انتظار شما عزیزانم باشد . یا لطیف ... [ چهارشنبه 1388/12/26 ] [ 9:33 ] [ محمد فرهنگ ]
در فرهنگ و جامعه ی ایران لغات و اصطلاحاتی وجود دارد که برخی افراد به معنای درست انها توجه نکرده و به شیوهای غلط انها را بکار میبرند .به همیمن منظور با تاملی که نمودم بر ان شدم تا در مورد محبت مطالبی هر اندازه کم اما دقیق و ظزیف بیان کنم . هدفم فقط وفقط بیان حقیقت و واقعیت است و امید ان را دارم که سودمند واقع شود و مخاطب با تحقیق ( به گونه ای علمی نه در تصورات و تخیلات ) در مورد نوشته ها در صورت درست دانستن ، از ان بهره بگیرد .
محبت در تحلیل دقیق یعنی انجه که داریم در اختیار دیگران قرار دهیم و با دیگران شریک و سهیم شویم ، و مهمترین خصیصه ی آن نداشتن هیچ گونه توقع و انتظار به هیچ شکل و فرمی می باشد . روزی که ما عملی را برای دیگران ( شامل همه ی افراد ، پدر مادر برادر خواهر دوستان و ..)انجام می دهیم اگر انتظار پاسخ داشته باشیم ، نمی توان نام محبت را بر ان نهاد بلکه می توان انرا معامله و تجارت نامید . در معامله و تجارت من 10 دلار به شما میدهم در عوض کالایی به ارزش همان 10 دلار دریافت می کنم . در این مورد من و شما عملی منصفانه ، دوستانه و حتی مفید و موثر انجام داده ایم و هیچ اشکالی هم بر ان نیست ، اما در اینجا ما معامله کرده ایم نه محبت !!! محبت واقعی انجام دادن فعالیتی ست که شخص درستی انرا بررسی کرده و انجام دادن انرا دوست دارد و با لذت وشادی و رضایت و خشنودی خواهان انجام ان است . شخصی که مدعی محبت است هیچ ، هیچ و هیچ انتظار و توقع پاداش ، جواب و تشکر ندارد ، نه از شخصی که برایش کاری انجام داده ، نه دیگران که بیننده ی کار خوب او بوده اند .، نه از طبیعت که از این دست بدهیم و از ان دست بگیریم . چون روزی که این مباحث مطرح شود دیگر جایی برای محبت باقی نمی ماند و صحبت از تجارت و معامله به میان می اید . مفهوم محبت یک موضوع کاملا یک طرفه است و اصلی ترین موضوع آن ، این است که آن زمان که فردی کاری را برای دیگری انجام می دهد به جای اینکه او انتظار تشکر از دیگری را داشته باشد ، بر عکس او باید سپاس گزار شخص مقابل باشد که فرصتی را به وی داده است تا با انجام دادن کاری برای دیگری بتواند توانایی خود را بشناسد و به کار گیرد و همچنین وجود خود را تجربه کند . در همین راستا تجربه های غلطی وجود دارد که اصلا معنای محبت را به دنبال ندارد اما متاسفانه انرا نشانه ی محبت خود می دانیم در حالی که با معنای محبت فاصله بسیار دارد . مانند " برای کسی بمیر که برایت تب کند ". ما نباید منتظر بمانیم که دیگران چگونه رفتار می کنند ، ما باید کار خوب و درست را انجام دهیم اعم از این که فرد از ما تشکر کند یا نه ، ما که برای او می میریم کاری نداریم که او برای ما تب می کند یا نه !! . مفهوم محبت با ظرفیت دیگری ارتباط ندارد ، بلکه با درست و مناسب انجام یک کار که ما با توجه به واقعیت تشخیص داده ایم ، مربوط است . پدر و مادر زمانی رفتارشان حاوی محبت است که که همه و همه کارهای ، خوب ، درست ، مفید و با ارزش و مهم را برای فرزند خود انجام دهند و هیچ گونه انتظار و توقعی از فرزندشان ندارند . اگر پدر و مادر بگویند که من کارهای زیادی برای فرزندم انجام داده ام ، پس او باید در فلان زمینه به حرفهای من عمل کند یا کاری که من می خواهم انجام دهد ، مشخص است که نه تنها کاری که برای فرزند خود انجام داد ه اند معنای محبت را ندارد بلکه به گونه ای حسابگرانه عمل کرده و در پی معامله بوده اند . این است تفاوت بین محبت ، مهربانی ، و مهر طلبی و معامله . به همین جهت است که در روابط عاشقانه افراد با یکدیگر مبادله می کنند نه معامله . و مبادله بدین معنی ست که برخی اوقات یکی از طرفین می ایستد تا دیگری به او عشق بورزد و محبت کند بنابراین به وی فرصت این رابطه را می دهد ، همین اندازه با وجود و حضورش . در حالی که در رابطه ی مبتنی بر معامله شخص مقابل باید عکس العملی کمتر ، مساوی یا بیشتر بر اساس قرداد داشته باشد . تا زمانیکه اینگونه درباره ی محبت فکر می کنیم باید دست از خود فریبی برداریم و خود را مهربان ندانیم . به نظر می رسد وقت ان رسیده که برای اولین بار افکار و عقایدمان در همه ی زمینه ها مورد بررسی قرار داده و با بی رحمی در انها کند و کاو کنیم . هر چند علاقه ای به مطالب تکراری ندارم ، باید گفته شود " تنها و تنها مسیر برای ازادی انسان اگاهی اوست " راستی شما در روابط تان با اطرفیان و دوستان معامله میکنید یا به معنی واقعی کلمه محبت می ورزید !!!! سخن گفتن و نوشتن در مورد اخرین پست هایی که نوشتم وقتی بسیار بیشتر از اینها را می طلبد .باشد که چنین فرصتی بوجود آید تا بیشتر به این مطالب بپردازیم ... [ پنجشنبه 1388/12/20 ] [ 8:0 ] [ محمد فرهنگ ]
در پست گذشته اشاره ای کوتاه به فرزند و فرزندداری داشتیم هر چند که نوشتن و گفتن در مورد کودکان و دنیای انها مطالعه و وقت فراوانی می طلبد ولی سعی دارم همین اطلاعات کمی هم که دارم با شما تقسیم کنم باشد که بتوانم ذره ای به دانش شما در این مورد بیفزایم و سراغازی برای شما و خودم برای مطالعه ی بیشتر در مورد کودکان و وظایفی که ما در قبال انها داریم باشد . اگر روزی قرار باشد اوضاع دنیا سر و سامانی بگیرد به دست مردمانی خواهد بود که دوران کودکی سالمی را پشت سر گذاشته باشند و این سلامت کودک بیشتر شامل هشت سال اول زندگی او میشود .که باید از اصولی اساسی و سلامت روانی در این دوره بهره ببرند . در دنیای امروز که برای پدری و مادری ( یا فرزند دارشدن ) نه دوره ای نه آموزشی و نه هیچ اجازه ای لازم است باید عقل و خرد و علم را داشته باشیم تا بتوانیم از پس این مسولیت سنگین براییم . از طرفی بسیاری از ما به این آموزش و اجازه و آگاهی اعتقادی نداریم چون بر این باور غلط هستیم که " خودمان دوران کودکی نوجوانی را گذرانده ایم و می توانیم که انها را درک کنیم و باطبع می توانیم کودکانمان را به بهتزین نحو هدایت کنیم " ولی این توهم و نادانی ای بیش نیست که متاسفانه بسیاری از مردمان بدان دچارند . حال باید به تجربه و سابقه ی شخصی امان کمتر اعتنا کنیم و به دانش موجود بیشتر . پدر و مادرها به دو صورت می توانند این موجود ( فرزند ) یا اتومبیل را به حرکت دراورند یکی با داشتن کلید انرا روشن وبه حرکت دراورند و دیگری با بستن طناب و زنجیر به ان و کشیدن ان .که متاسفانه بسیاری از پدران و مادران امروزه با بستن طناب و زنجیر انرا می کشند در حالی که راه بهتر و اسوده تری هم وجود دارد !!! می دانید که شاید مهمترین محبت و خدمت به فرزند تعلیم و پرورش اوست .در حالی که در کنار همه ی این محبت ها مهربانی ها و حسن نیت ها احتمال خیانت و جنایتی در حق کودک وجود دارد که برخی از پدران و مادران مربیان و معلمان آگاهانه و نا آگاهانه موجب نابودی واز میان رفتن انها میشوند. به همین دلیل است که تعلیم و تربیت نقشی حیاتی پیدا می کند .و برای این کار حتما باید کاری کرد که این کار باید کاری درست و خوب باشد نه کاری که شما انرا دوست دارید .!! در رشد و تعلیم نمی توان متوقف یا منتظر ماند به امید اینده یا به امید انکه در آینده کودک راه خوب و درست را خواهد یافت واقعیت این است که ذهن کودک هرگز متوقف نمی ماند و اگر پدرها و مادرها اصول و باورها و عقاید خوب و درست را در انها نکارند کودک به ناچار آنها را از بیرون بین دوستان اجتماع وسایل ارتباطات جمعی و... خواهد فرا گرفت .و این مطلب مانند این موضوع می ماند که اگر شما به کودکتان زبانی نیاموزید احتمالا اگر زبانهای دیگری باشد آنها را خواهد آموخت . در طول زندگی کودک که معمولا انرا تا ۱۱ ۱۲ ۱۳ سالگی می دانند دوره هایی بحرانی و حساس وجود دارد که اگر بگذرند و کارها و اقداماتی که باید در ان دوره ها انجام پذیرد صورت نگیرد باعث اسیب هایی خواهند شد که با گذر از ان یا نمیتوان کاری برای بهبود ان انجام داد یا اگر هم بشود کاری انجام داد بسیار کم و ناچیز خواهد بود .
ادامه مطلب [ چهارشنبه 1388/12/05 ] [ 0:59 ] [ محمد فرهنگ ]
زندگی قواعدی دارد که باید انها را بیابیم و اعمال کنیم تا از روزگار کام بگیریم ذره ای از میلیو نها باید های زندگی چنین است .. شرایطی که زندگی زوج را با خشنودی همراه می کند : ۱. مشابهت جایگاه اجتماعی اقتصادی سن تحصیلات و مذهب ۲. ازدواج بعد از ۲۵ سالگی ۳. آشنایی قبل از ازدواج حداقل ۶ ماه ( حداقل ۵۰۰ ساعت مراوده و معاشرت با یکدیگر قبل از ازدواج) ۴. روابط مثبت و صمیمی طرفین با خانواده ی یکدیگر ۵. از لحاظ هیجانی مثبت و دارای مهارت برای حل مشکلات ۶. مسولیت خانواده منصفانه تقسیم شود ۷. وضعیت مالی و شغلی در سطحی امن و بالاخره ۸. حاملگی حداقل یک سال پس از ازدواج
آیا شما چنین هستید ( یا بوده اید ) ؟؟؟
هر کدام از این بندها خود می تواند موضوع مقاله ای باشد بعلت اینکه از حوصله ی نوشتن و خواندن خارج است فقط به نوشتن سر فصل های ان بسنده می کنم ولی در پست های آتی بیشتر در این مورد خواهم نوشت . شاداب باشید و امیدوار [ جمعه 1388/11/16 ] [ 19:11 ] [ محمد فرهنگ ]
کتاب " رهبری " نوشته ی دکتر جان مکسول ترجمه ی فضل الله امینی انتشارات فرا این کتاب از بهترین کتابهایی ست که تاکنون خوانده ام و به همه ی کسانی که می خواهند کمی درباره ی مطالب مدیریت عمومی که در زندگی هم کاربرد داشته باشد بدانند معرفی می کنم . آسوده خاطر باشید چیزی بسیار بیشتر از وقتی که برای خواندنش می گذارید کسب خواهید کرد .
بخوانید تا توانمند شوید ..
در پست بعدی قصد دارم تمام کتابهایی را که تا کنون خواند ه ام لیست کنم ... [ جمعه 1388/11/09 ] [ 23:46 ] [ محمد فرهنگ ]
حاصلضرب توانايي درادعا هميشه يك عدد ثابت است هرقدر توانايي بيشتر باشد ادعا كمتر است، وهرقدر ادعا بيشتر، توانايي كمتر .
حال بنگریم که ما پر مدعاتریم یا توانمند تر ؟؟؟ [ جمعه 1388/11/02 ] [ 19:25 ] [ محمد فرهنگ ]
نگرش حالتی ذهنی و درونی است بنابراین تشخیص نادرست بودن آن آسان نیست.
تنها فرق بین موفقیت و شکست ، نوع نگرش ما به قضیه است . نگرش بخش پیش آهنگ وجود واقعی مااست ، ریشه های درونی دارد و ثمرات بیرونی . بهترین دوست و بدترین دشمن ماست . از کلام ما صادق تر و پابرجاتر است . سخنگوی زمان حال ماست و پیام آور آینده ی ما ست . عاملی است که سبب جذب یا دفع افراد میشود . نگرش همواره یک پای تیم رهبری است و در کارها نقش بسیار مهمی دارد .
اثر نگرش درکار تیمی :
نگرش چنان قدرتی دارد که میتواند تیمها را به اوج برساند و یا آنها را به زمین بزند . افراد موفق جامعه بخاطر نوع نگرششان نسبت به سایر افراد برتری دارند . سرعت پخش نگرش بد (منفی) بیشتر از نگرش خوب(مثبت) است . نگرش بد همه چیز را به تباهی میکشاند .
نگرش ما میتواند گرفتاری را به رحمت تبدیل کند و یا بالعکس . نگرش اولیه در انجام هر کاری اثر قطعی دارد . نگرش ما میتواند آینده ای نوید بخش برایمان به ارمغان بیاورد . همواره در فکر حفظ نگرش درست باشیم .
اختلاف برنده ها و بازنده ها در این است که برنده ها به آنچه میتوانند انجام دهند فکر میکنند ، اما بازنده ها به آنچه نمیتوانند .
انسان موفق کسی است که شکست میخورد اما خود را شکست خورده نمی پندارد. بد شانس و خوش شانس وجود ندارد ، این نگرش ما و دیگران است .
راستی شما چگونه به دنیا و اطرافتان می نگرید..... [ جمعه 1388/10/25 ] [ 17:42 ] [ محمد فرهنگ ]
زندگی را تو بساز نه بدان سان ساز که سازند و پذیری بی حرف زندگی یعنی عشق تو بورز زندگی یعنی حال تو بمان در آن عشق فرزند آزادی ست یعنی من پدرم مادرم دوستانم و .. را با هر فکر و عقیده ی و سلیقه ای که دارند دوست دارم نه انها را دوست دارم به خاطر اینکه باب میل من رفتار کنند و اگر بنای دوست داشتن دارم باید انها را همان طوری که هستند بپذیرم . ولی متاسفانه در بسیاری از ما اینگونه نیست ما بیشتر دوست داریم که " دوست داشته شویم " تا دوست بداریم !! یا بهتر بگویم بیشتر مردمان " مهر طلبند " تا مهر ورز . و چه بسا بیشتر اوقات با تگبر " مهر " را گدایی می کنیم و خودمان هم از این گدایی غافلیم . با مثالی به درک این منوضوع کمک کنم . همه ی ما بارها در مراسم و جشن هایی دعوت شده ایم آیا شما به این امر توجه کرده اید که تقریبا تمام کسانی که در این مجلس حضور دارند برای دیدن دوستان و آشنایان به انجا نیا مده اند ! بلکه اول برای نشان دادن خودشان امده اند !! ( این یعنی همان مهر طلبی ) و در زندگی پیوسته بدنبال این هستیم که " بهترین " باشیم و این بدبختی ست . که بسیاری از ما بدان دچاریم و از آن بی اطلاع . بهترین بودن همیشه ما در مسابقه ای می اندازد که فقط و فقط کارهای ما برای مورد تایید دیگران قرار گرفتن انجام می گیرد . حال از خود بپرسیم که تایید دیگران چه اثری بر ما دارد ما باید کار خوب و درست را انجام دهیم چه دیگران تایید کنند یا نکنند . ما مسول فکر دیگران نیستیم . پس بهتر است بگوییم و بدان عمل کنیم که :
بهترین خودت باش بهترین دیگران مباش که بهترین بدبختی ست .
[ پنجشنبه 1388/10/10 ] [ 23:11 ] [ محمد فرهنگ ]
" مدیریت علم دانستن و هنر توانستن" در آینده ی نزدیک قصد راه اندازی وب سایتی توانمند در زمینه های تخصصی مدیریت دارم از کلیه ی دوستان و صاحب نظران آشنا به این رشته ی تخصصی دعوت به همکاری می نمایم . باشد که بتوانیم در رشد و تعالی دانش مدیریت سهمی داشته باشیم .
[ جمعه 1388/09/20 ] [ 22:32 ] [ محمد فرهنگ ]
همواره جملاتی وجود دارند که اگر کمی متفکر باشیم ما را به چالش خواهند کشید و تاثیر گذار خواهند بود و یکی از انها این است :
" به خودت کمک کن چون هیچ کس این کار را نخواهد کرد " پس بیایید خودمان به خودمان کمک کنیم و سر نوشت خودمان را خودمان رقم بزنیم و اجازه ندهیم که شرایط و دیگران برای ما تعیین تکلیف کنند . [ پنجشنبه 1388/09/05 ] [ 23:33 ] [ محمد فرهنگ ]
" گذشته و حال را تجربه کرده ایم و آنچه باقی می ماند " آینده ی " ماست .
ما به جای زیستن در آرزوی زیستن به سر می بریم . چرا که در انتظار آینده ی سرور انگیزی هستیم که هرگز از راه نخواهد رسید .
شما چطور زندگی می کنید ؟؟ آیا از زیستن در حال و از لحظه لحظه زندگی اتان لذت می برید ؟ یا نقد امروز را به نسیه ی فردا می فروشید ؟؟؟ [ پنجشنبه 1388/08/28 ] [ 10:18 ] [ محمد فرهنگ ]
برای شناخت انسانها کافی ست ببینید که جز کدام یک از دسته های زیر هستند :
انسانهای بزرگ در مورد افکار انسانهای بزرگ و اگاه صحبت میکنند .
انسانهای متوسط در مورد حوادث و وقایع صحبت می کنند
و اما انسانهای پست و حقیر در مورد دیگران صحبت می کنند . راستی با این فرمول علاوه بر دیگران خودتان را هم می توانید بشناسید ! شما جز کدام دسته هستید ؟؟ [ دوشنبه 1388/08/25 ] [ 22:59 ] [ محمد فرهنگ ]
مدتی بود بود که قصد داشتم مطالعه ای در مورد کودکان و دنیای قشنگ شان داشته باشم به توصیه ی دوستان کتابهایی را در این زمینه خواندم و از این مطالعه ی کم حجم ولی به زعم خودم مفید با نظریات انسانهای بزرگی اشنا شدم که از همه ی انها سر شناس تر " ژان پیاژه " بود که ایشان بیش از پنجاه سال از عمرشان را صرف تحقیق و کنکاش در باره ی کودکان کرده است و در این وادی ایشان زحمات فروانی کشیده اند و اثار ارزشمندی هم بر جای گذاشته اند .. در این پست سعی میکنم در حد توانم برداشت ها و یافته هایی را که داشته ام برای شما باز گو کنم . در نکته اول باید اذعان کنم که متاسفانه در کل بیش از دو سه قرن از توجه حمایت و مطالعه و کنکاش علمی درباره کودکان نمی گذرد و این در حالی ست که قدمت سازو کار های حمایتی از حیوانات چندین برابر حمایت از کودکان است !! متاسفانه کودکان فراموش شدگان عصر های گذشته و همچنین عصر حاضر هستند. در دنیایی که به خاطر داشتن و مالکیت هر چیزی ابتدا باید آموزش های مربوط به ان طی و پس از کسب احراز صلاحیت های متفاوت تازه ما قادر به در اختیار داشتن ان می شویم ؛ ولی دریغ از ذره ای اموزش و گذراندن حداقل دوره های لازم برای فرزند و فرزند داری . امروزه برای شروع هر کسب و کاری باید گواهینامه های مختلف را پاس کرد ولی مقوله ی فرزند و تعلیم و تربیت احتیاج به هیچ استاندارد و اموزش و اگاهی ندارد!!!!!! . و نتیجه ی این آن می شود که می بینیم .جامعه ای افسرده بی نشاط و ناراضی از کارکرد و موقعیت و دستاوردهای شخصی خود .یا اگر بخواهیم خلاصه کنیم شاهد جامعه ای : ناراحت نگران مضطرب و عصبی خواهیم بود. چرا که ما به عنوان پدر و مادر بدون هیچ اگاهی لازمی مسولیت و وظیفه ی گران رشد هدایت و پرورش موجودی بسیار پیچیده را برعهده میگیریم ، و در این بین چه خواهد شد ؛ دیگر خودتان تصور کنید ؛ موجودی عمیق و پیچیده و کاربرانی نادان و کم دان ؛ جواب مشخص است با سعی و خطا امور را پیش میبریم و بعد هم ادعا داریم که بهترین شرایط را برای فرزندانمان فراهم کرده ایم وتحت بهترین تربیت بوده اند !!! و اگر این روند اصلاح نشود این فرایند ادامه خواهد داشت واین نسل هم موجب پیدایش نسلی به مراتب بدتر از خودش خواهد شد . درعصری که ما ادعای داشتن مترقی ترین و پویا ترین دین ( اسلام / تشیع ) و کامل ترین سطح علم نسبت به گذشته داریم پس چرا هیچ بهر ه ای از این ها در هیچ مرحله ای از زندگی امان نمی بریم ؟؟ ( قصد ندارم وارد بحث علم امروز و دین و شریعت شوم و فقط به همین نکته اکتفا می کنم که انچه اسلام برای ما به ارمغان اورده بهترین فرمول برای حل مشکلات امروزی ما ست و همه یافته های علم بشر امروز در تایید فرمایشات دین مبین اسلام است ). ارزش و قرب پدری و مادری به اگاهی و توانایی و خردمندی ما و فراهم کردن شرایط و موقعیت های مطلوب و صحیح در جهت رشد و پرورش فرزندانمان است و داشتن این خصوصیات است که به یک زن و مرد ارزش و عزت می بخشد و الا همبستری زن و مرد و فرزند دار شدن انها هیچ ارزش و احترام و قداستی را موجب نمی شود . (قصد بنده از نوشتن این پست فقط نشان دادن این مشکل است که اگر فرزنانمان به ان هدف تعیین شده و یا به ان مطلوب مورد نظر نمی رسند به دلیل عدم اگاهی و عدم دانایی ما در باره ی نحوه ی رشد و پرورش انها ست و کسب این بصیرت و بینش را به خودتان واگذار می کنم ) برای لمس بهتر این بزرگترین اشتباه پدر و مادران در حق کودکان شما را به مقایسه و قضاوت می کنم . شما بارها حس کودکان را نسبت به دانستن و کسب اگاهی را مشاهده کرده اید که طوری که اگر یکی از بزرگان وسیله ای که احتیاج به تعمیر داشته باشد را باز کند کودک از هر کاری که در حال انجام ان است دست می کشد و سراپا گوش و چشم می شود و در نزدیکترین فاصله می ایستد تا دریابد چه می شود . یا اگر دید کسی کتابی می خواند یا نقاشی می کشد یا چیزی می نویسد او هم می خواهد همان کار را انجام دهد ( البته موارد فراوانی وجود دارد ) که مطالعات علمی اثبات کرده است این همان حس و میل تمایل ذاتی همه ی کودکان به دانستن و دانستن است یعنی که همه ی کودکان ذاتا به خواندن و دانستن و خلاق بودن تمایل و البته " احتیاج شدیدی دارند .حال چه می شود و در این بین چه فرایندی طی می شود که همین کودک با این علاقه ان می شود که دوست دارد مدرسه خراب شود معلم بمیرد و زود دیپلم بگیرد و فارغ تحصیل شود ... حال بیایید بیندیشیم که پدر و مادر چه کرده اند که برای نوجوان امروز ( همان کودک دیروز ) " درد و درس " با هم گره خورده است . علم برای هر مرحله تربیت و پرورش فرمول دارد ( حتی برای ادرار و دفع کودکان و... ) حال اگر نخواهیم بدانیم و اگاه باشیم و بدان عمل کنیم موضوع دیگری ست که ان هم ناشی از نداشتن دوران کودکی سالم ما ست !! پس بیایید نادانی هایمان را برای خودمان ( البته نه برای بایگانی کردن ان بلکه برای درمان کردن ان ) نگه داریم و با علم و دانایی فرزند دار شویم و دانایی و اگاهی به انها هدیه کنیم تا سر اغاز نسلی شاداب توانمند افرینشگر و در کل شاهد انسان هایی کمال جو باشیم.... به امید آن روز در پست اینده در مورد " کودکان بیشتر خواهم نوشت "
[ پنجشنبه 1388/08/14 ] [ 23:6 ] [ محمد فرهنگ ]
گر نشان زندگی جنبدگیست خار در صحرا سراسر زندگیست هم جعل زندست و هم پروانه لیک فرقها از زندگی تا زندگیست
آیا تا به حال از خود پرسیده ایم که " زنده " هستیم یا زندگی میکنیم ؟؟ (البته اگر براین باوریم که " زندگی " می کنیم باید از معیارهایی که برای ان وجود دارد اگاه باشیم در غیر اینصورت ما هم فقط زنده هستیم و فکر می کنیم که " زندگی" میکنیم . مثل خیلی از مردمان دیگر !!!) امیدوارم که همه ی ما بتوانیم " زندگی " کنیم که آن هم به خودمان بستگی دارد چرا که زندگی کردن به آگاهی نیاز دارد . و آگاهی هم چیزی ست دو پهلو یعنی در بیشتر زمانها که فکر می کنیم به آن رسیده ایم و آنرا داریم دریغ از ذره ای از آگاهی و فقط در رویای داشتن ان به سر می بریم ... [ جمعه 1388/07/17 ] [ 5:50 ] [ محمد فرهنگ ]
اگر به موضوع داغ و پر از حاشیه ی " ازدواج " در جامعه بنگریم شاهد خواهیم بود که قصه با خاطر خواهی یکی ار طرفین شروع و به طرف مقابل هم سرایت و دنیای رمانتیک و دوست داشتن ادامه می باید و حتی شدت می یابد تا به ازدواج می انجامد و مدتی پس از آن، احساسها و دنیای زیبای انها رنگ می بازد و اختلاف سلیقه ها و کدورت ها رنگ می گیرد و بعضا به جدایی های موقت ( قهر ) می انجامد ولی با دخالت دیگران ( بزرگترها ) اوضاع به ظاهر مجددا به روال قبلی بر می گردد ولی این زخم کهنه می شود تا روزی سر باز می کند و طرفین به این نتیجه خواهند رسید که در کنار هم شاد و خوشبخت نیستد و اگر از هم بیگانه و جدا باشند دنیای بهتری در انتظارشان خواهد بود ( روی کلمه ی بیگانه و جدا تاکید می کنم چون با هم متفاوتند . جدا را طلاق معنی می کنیم ولی از ان بدتر بیگانگی ست که طرفین به خاطر رعایت یک سری هنجارهای نسبتا اشتباه که بیشتر انرا حرف مردم یا " به خاطر بچه ها !!" می دانند از هم جدا نمی شوند و به ظاهر با هم هستند و خانواده ای دارند و هر یک به خیال خودشان ایثار می کنند و در این زندگی می مانند ) و این قصه ی بسیاری از مردمان جامعه ی ما ست و فرقی نمی کند که این جامعه جامعه ی بزرگ (شهری ) یا جامعه ی گوچک باشد به هر حال در حال اتفاق افتادن است و قریب به اتفاق مااین قصه را در زندگی امان باز خوانی میکنیم و بیشتر ما درمرحله ای از این قصه ای که شرحش رفت هستیم ( البته منکر این نمی شوم که کسانی هم هستند که در این سیر تسلسل باطل گرفتار نمی شوند ) حال چرا بسیاری این روند را طی می کنند ؟؟؟حال علت ان چیست ؟ چرا ان عشق پر از حرارت روز های نخستین بعضا به تنفر می انجامد ؟ ساده ترین و بدیهی ترین جوابی که به ذهن انسان اگاه می رسد که ما در درک و معنی " عشق " به بیراهه رفته ایم .و این که فکر می کنیم عشق نیازی به اموختن ندارد و عشق را به قوه ی احساس و خلاقیت ربط می دهیم و این که ما گمان می کنیم مشکل عشق ، معشوق است نه استعداد و توانایی ما . و این طرز تفکر ما سر اغاز همان اشتباهی ست که ما مرتکب می شویم و به این سرانجام هایی که گفتیم می رسیم .برای یافتن و پاسخ به چرایی این موضوع مطالبی را که تا کنون گفته ایم را در ذهنتان نگه دارید تا از دری دیگر به این موضوع وارد شویم . ( اگر یادتان باشد در پست های قبل در مورد نظریه عرضه و تقاضای شخصیت از لریک فروم چند خطی نوشتم که اگر با دقت ادامه مطلب را بخوانید بیشتر در مورد این نظریه خواهید دانست ). بیایید به فرهنگ خودمان در مورد ولع خریدن و مبادله نظری بیندازیم همه ی ما از خریدن لذت می بریم . و قسمت اعظم خوشبختی خود را در لذت تماشای مغازه ها و خرید اجناس ان خلاصه می شود .و بالطبع این لذت را به دیگر موارد هم تعمیم می دهیم و زن و مرد دیگران را با همین دید می نگرند .برای زن یک مرد " جالب " و برای مرد یک زن " جالب " همان غنیمتی ست که در جستجوی ان است .جالب معمولا یعنی یک مشت صفاتی که مردم انرا می پسندند و در بازار شخصیت خریدارشان هستند به طور کلی از دید مردم امروزی انچه به طور مشخص ادمی را از نظر جسمی و عقلی جالب می سازد بستگی دارد که چه صفاتی باب روز باشد . مثلا در گذشته ی جامعه ی اروپا دختری که سیگار می کشید و مشروبات الکلی می نوشید و خشونت و جاذبه ی جنسی داشت در نظر مردان جالب بود . امروز اقتضای روز حجب و حیا و علاقه به زندگی خانوادگی ست . و مرد ها در گذشته باید پرخاشگر و جاه طلب می بودند در حالی که امروزه باید اجتماعی و صبور باشند . تا کالای جالبی بنمایند . ( در این چند خط سعی کردم نشان دهم که مردمان یکدیگر را به چشم کالا می نگرند) . به هر حال احساس عاشق شدن معمولا با توجه به این حقیقت بوجود می اید " که چه کالای انسانی در دست داریم و چگونه می توانیم انرا با دیگران مبادله کنیم بدینترتیب دو نفر با توجه به نقایص ارزش کالای خود ( گفتیم که انسان خود را با توجه به صفاتی که مد روز است مشتری دارد و جالب می نملید خود را بعنوان کالا عرضه می کند ) جهت مبادله دل در گرو عشق یکدیگر می سپارند و احساس می کنند که بهترین متاع موجود در بازار را یافته اند . در دنیایی که همه ی راهها فکر بازاریابی غلبه دارد جای شگفتی نیست که چرا انسانه در روابط عاشقانه ی خود نیز همان روال داد وستد رایج در بازار کار و کالا را به کار می بندند . این اولین اشتباه بود که ما در این روابط مرتکب می شویم ولی اشتباه دیگری هم وجود دارد که در ادامه به ان می پردازیم . و ان این است که " احساس اولیه ی عشق را با حالت دایمی عاشق بودن یا بهتر بگوییم در عشق ماندن و پایدار ماندن ان اشتباه می گیریم ". به عبارتی ساده تر چرا حرارت ان عشق روزهای نخستین به سرعت فروکش میکند ؟ اگر دو نفر نسبت به هم بیگانه و نا اشنا باشند که همه ی ما هستیم (دختر و پسر هم در ابتدا نسبت به هم اینگونه اند ) حال اگر این مانع را از میان خود بردارند و احساس نزدیکی و یگانگی کنند این لحظه ی یگانگی یکی از شادی بخش ترین و هیجان انگیز ترین تجارب زندگی اشان می شود .و به خصوص وقتی سحر امیز تر و معجزه اساتر می نماید که ان دو نفر قبلا همیشه محدود و تنها و بی عشق بوده باشند . این معجزه ی دلدادگی ناگهانی اگر با جاذبه ی جنسی یا منع کامجویی همراه باشد غالبا به اسانی حاصل می شود . اما این نوع عشق به اقتضای ماهیت خود هرگز پایدار نمی ماند عاشق و معشوق با هم خوب آشنا می شوند ، دلبستگی انان اندک اندک حالت معجزه اسای نخستین خود را از دست می دهد و سر انجام اختلافها و سر خوردگی ها و ملالتهای دو جانبه ، ته مانده ی هیجانهای نخستین را می کشد ... اما در ابتدا هیچ کدام از پایان کار با خبر نیستند . در حقیقت انها این شدت شیفتگی احمقانه و این " دیوانه ی "یکدیگر بودن را دلیلی بر شدت علاقه اشان می پندارند ، در صورتی که این فقط درجه ی آن تنهایی گذشته ی ایشان را نشان میدهد . نتیجه گیری از سوال مطرح شده در ابتدای پست و توضیحات داده شده را به خودتان واگذار میکنم .این اولین پستی بود که در این وب به درازا کشید . نهایت سعی خود را در مختصر کردن ان به کار بستم ولی از این مختصرتر نتوانستم بیان کنم . در پایان ارزو می کنم توانسته باشم حق مطلب را ادا کرده باشم هر چند که مطلب بسیار سنگین است . [ جمعه 1388/07/03 ] [ 23:41 ] [ محمد فرهنگ ]
|
||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||||||||||||||||||||||